مهدی زارعی چمه؛ پیشکسوت رسانه ای، ایثارگر اگر رسانه از «ادب» و «منطق» فاصله بگیرد، دیگر رسانه نیست؛ بلکه تبدیل به ابزاری برای «جنگ روانیِ بی‌هدف» یا «تخریبِ اجتماعی» می‌شود.

وقتی به ما می‌گویند: «با این ادبیات، راه به جایی نخواهید برد»، دقیقاً به این معناست که رسانه اگر «اعتبار» (Credibility) خود را از دست بدهد، دیگر قدرتِ اثرگذاری بر افکار عمومی را نخواهد داشت. رسانه‌ای که با فحاشی حرف می‌زند، مخاطبِ باهوش و فهمیده را از خود می‌راند و تنها برای گروهی خشن ومحدود باقی می‌ماند که خودشان هم در همان سطح هستند و این یعنی «انزوای رسانه».

برای این که، این نگاهِ عمیق و تلخِ مان را در قالب یک «گزارش مفصل و منتقدانه» که هم به ساختار (اینترنت) و هم به اخلاق (قلم) می‌پردازد، درآوریم، من به عنوان یک نویسنده رسانه ای سعی و تلاش می کنم، بر اساس بضاعت علم و تجربه ای که دارم، مطالب و گزارش بسیار قوی و ساختارمندی، آماده کنم که ان شآء الله رضای خدا در آن باشد و اصلاح امور را هم در نظر بگیرد. این متن می‌تواند یک «بیانیه» یا یک «مقاله تحلیلیِ سنگین» باشد.

« گزارش تحلیلی: سقوطِ ساختار و اخلاق در رسانه‌های معاصر؛ از بحرانِ ابزار تا انحطاطِ کلمه»

 

مقدمه: رسانه در میانه‌ی دو تهاجم

 

امروزه؛ رسانه‌ها با دو تهدید بنیادین روبرو هستند:

یکی تهدیدِ «ساختاری» که با قطع دسترسی به ابزارهای مدرن (اینترنت)، توانِ نظارت و مسئولیت‌پذیری را سلب می‌کند؛ و دیگری تهدیدِ «هویتی» که با سقوطِ اخلاق و استفاده از ادبیاتِ مبتنی بر توهین، منزلتِ قلم را به زمین می‌کشد. اگر این دو بحران هم‌زمان پیشروی کنند، نه تنها رسانه از کار می‌افتد، بلکه در مسیرِ «خودتخریبی» قرار می‌گیرد.

بخش اول: پارادوکسِ قطع اینترنت و نابودیِ نظامِ نظارت

نظام رسانه‌ای قانونی، بر پایه «مسئولیت‌پذیری» بنا شده است. رسانه‌های رسمی و خبرگزاری‌ها؛ دارای ساختار نظارتی هستند که بر کلمات و محتوا کنترل دارند. اما قطع اینترنت، این ساختار را به چالش می‌کشد:

۱. خلاءِ مسئولیت: با قطع اینترنت، رسانه‌های قانونی که دارای «سردبیر» و «نظام نظارتی» هستند، از صحنه حذف می‌شوند. در این خلاء، رسانه‌های غیررسمی و بی‌قید و بند (که هیچ نهاد نظارتی بر آن‌ها اثر ندارد) حاکم می‌شوند.

۲. نابودیِ ابزارِ کنترل: وقتی ابزارِ نشر (اینترنت) قطع می‌شود، در واقع ابزارِ «نظارت بر کلمات» نیز از کار می‌افتد. این یعنی رسانه‌های قانونی از انجام وظیفه اصلی خود باز می‌مانند و فضا برای روایت‌های بی‌اساس باز می‌شود.

 

بخش دوم: سقوط از «رسالت» به «فحاشی»؛ وقتی قلم، ابزارِ توهین می‌شود

 

بحرانِ دوم، بسیار عمیق‌تر و خطرناک‌تر است. قلم، ابزاری مقدس و والا برای تبیینِ حقیقت است، اما امروزه شاهد سقوطِ مدامِ سطحِ ادبیات در رسانه‌ها هستیم.

اضافه کردن نام و عنوان اینجانب به این گزارش؛ «وزن» و «اعتبار» می‌بخشد. وقتی این متن از زبان یک «پیشکسوت رسانه‌ای ایثارگر» صادر می‌شود، دیگر یک اظهارنظر ساده نیست، بلکه یک «بیانیه اخلاقی» و یک «هشدار جدی» به مدیریت رسانه‌ها و فعالان این حوزه است. عنوان «ایثارگر» نشان می‌دهد که طرز نگاه و نحوه نوشتن بنده از سرِ دلسوزی برای آرمان‌ها و وطن است، نه صرفاً انتقادِ شخصی.

در اینجا گزارش نهایی و کامل را با رعایت تمام اصول نگارشی و ساختار حرفه‌ای بیان می نمایم:

گزارش ویژه و تحلیلی:

بحرانِ اخلاق و ساختار در رسانه‌های معاصر؛ وقتی قلم از رسالت باز می‌ماند

نویسنده: مهدی زارعی چمه

(پیشکسوت رسانه‌ای و ایثارگر)

 

مقدمه:

رسانه در میانه‌ی دو تهاجم

امروزه رسانه‌ها با دو تهدید بنیادین و هم‌زمان روبرو هستند: یکی تهدیدِ «ساختاری» که با محدودیت‌های دسترسی به ابزارهای نوین (اینترنت)، توانِ نظارت و مسئولیت‌پذیری را سلب می‌کند؛ و دیگری تهدیدِ «هویتی» که با سقوطِ اخلاق و استفاده از ادبیاتِ مبتنی بر توهین، منزلتِ قلم را به زمین می‌کشد. اگر این دو بحران هم‌زمان پیشروی کنند، نه تنها رسانه از کار می‌افتد، بلکه در مسیرِ «خودتخریبیِ اجتماعی» قرار می‌گیرد.

۱. بحران ساختاری: قطع اینترنت و نابودیِ نظامِ نظارت

نظام رسانه‌ای قانونی، بر پایه «مسئولیت‌پذیری» بنا شده است. رسانه‌های رسمی و خبرگزاری‌ها دارای ساختار نظارتی هستند که بر کلمات و محتوا کنترل دارند. اما قطع اینترنت، این ساختار را به چالش می‌کشد:

– خلاءِ مسئولیت: با قطع اینترنت، رسانه‌های قانونی که دارای «سردبیر» و «نظام نظارتی» هستند، از صحنه حذف می‌شوند. در این خلاء، فضا برای روایت‌های بی‌اساس و مدیریت‌نشده باز می‌شود.

– نابودیِ ابزارِ کنترل:

وقتی ابزارِ نشر (اینترنت) مختل می‌شود، در واقع ابزارِ «نظارت بر کلمات» نیز از کار می‌افتد. این یعنی رسانه‌های رسمی از انجام وظیفه اصلی خود باز می‌مانند و جای خود را به جریان‌های بی‌قید و بند می‌دهند.

۲. بحران هویتی: سقوط از «رسالت» به «فحاشی»

بحران دوم، بسیار عمیق‌تر و خطرناک‌تر است. قلم، ابزاری مقدس و والا برای تبیینِ حقیقت است، اما امروزه شاهد سقوطِ مدامِ سطحِ ادبیات در فضای رسانه‌ای هستیم. این انحطاط را می‌توان در سه محور خلاصه کرد:

الف) فحاشی به مثابه اعتراف به ضعف:

استفاده از کلمات رکیک و توهین به شخصیت‌ها، نه نشانه‌ی قدرت، بلکه اعترافِ ناخواسته‌ی نویسنده به «ورشکستگیِ فکری» است. کسی که برای پیروزی در میدانِ کلام، به توهین متوسل می‌شود، در واقع اعلام می‌کند که توانِ «استدلال» و «برهان» ندارد.

 

ب) نقضِ هویت اسلامی و انقلابی:

در فرهنگ اسلامی و انقلابی، «ادب» و «حُسنِ سخن» ستون‌های اصلیِ حق‌طلبی هستند. استفاده از ادبیاتِ مبتنی بر فحاشی، یک «خودتخریبیِ هویتی» است. رسانه‌ای که ادعای تبیینِ ارزش‌های پاک دارد، چگونه می‌تواند با استفاده از ابزارهای پلید (توهین)، پیامِ خود را به جامعه منتقل کند؟

ج) نابودیِ اعتبار (Credibility):

منزلتِ قلم بسیار بالاست، اما این منزلت با هر کلمه‌ی رکیک، ذره‌ای فرو می‌ریزد. رسانه‌ای که با توهین می‌جنگد، در نهایت اعتبارِ خود را نزد مخاطبِ فرهیخته از دست می‌دهد و در مسیرِ انزوا قرار می‌گیرد.

نتیجه‌گیری:

مسیری به سوی هیچ!

 

اگر رسانه‌ها نتوانند میانِ «حفظ ابزارِ نوین» (اینترنت برای نظارت) و «حفظ ادبِ نجیب» (قلم برای تبیین) تعادل برقرار کنند، به یک بن‌بست تاریخی می‌رسند. با ادبیاتِ مبتنی بر توهین و با ساختارهایِ از کار افتاده، «به جایی نخواهیم رسید».

رسانه بدون «ادب»، بدون «اعتبار» و بدون «ابزارِ نظارت»، دیگر رسانه نیست؛ بلکه ابزاری است برای ترویجِ آشوب، کاهشِ سطحِ گفت و گو و در نهایت، انحطاطِ اجتماعی

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا