
مهدی زارعی چمه ازغرب تاجنوب فرماندهی افسانهای لکستان و کرد و ایل ذوله؛
وقتی یک نوجوان ۱۴ ساله به خط مقدم رفت، اما سالها بعد برای حقوق تضییعشدهاش کمتر کسی پاسخگو بود!
گزارش انتقادی ـ مستند
مهدی زارعی چمه؛ نامی که برای بسیاری از مردم منطقه، تنها یک نام نیست؛ روایت مردی است که در نوجوانی، در حالی که بسیاری همسنوسالانش هنوز پشت نیمکت مدرسه بودند، درس و کلاس را رها کرد و در سن ۱۴ سالگی راهی جبهه شد.
او از سالهای دفاع مقدس، حضور در جبهه، مجروحیت و تحمل آثار جنگ سخن میگوید و برای ادعاهای خود نیز اسناد، مکاتبات و مدارک متعددی در اختیار دارد.
اما پرسش امروز اینجاست:
اگر کسی در نوجوانی برای دفاع از کشور به خط مقدم رفت، آیا حق دارد انتظار داشته باشد سالها بعد، هنگام تضییع حقوقش، همان جامعهای که از فداکاری او سخن میگوید، حداقل یکبار برای احقاق حق او بایستد؟
آیا قرار است قهرمانان فقط در مراسمها و سخنرانیها مورد احترام قرار گیرند و وقتی پای حقوق واقعی آنان به میان آمد، همه سکوت کنند؟
مسئله فقط یک پرونده شخصی نیست
مسئله مهدی زارعی چمه، از نگاه نگارنده، فقط اختلاف بر سر یک سابقه اداری یا استخدامی نیست.
سخن از مجموعهای از اسناد، مکاتبات رسمی، آرای اداری، مراجعات و ادعاهای مشخص درباره روند خدمت و حقوق تضییعشده است که باید توسط مراجع ذیصلاح بررسی و درباره آنها تصمیم قانونی گرفته شود.
اگر اسناد موجود، همانگونه که ادعا میشود، نشاندهنده بررسی مجدد موضوع، رفع اتهام یا وجود مکاتبات رسمی در حمایت از ادامه خدمت وی باشد، یک سؤال اساسی مطرح است:
چرا این اسناد در طول سالهای گذشته به نتیجهای متناسب با مفاد آنها منجر نشدهاند؟
و اگر دستگاه یا اشخاصی با این ادعا مخالفاند، چرا به جای سکوت، اسناد رسمی و پاسخ روشن ارائه نمیکنند؟
عدالت را نباید با سکوت اشتباه گرفت
تلختر از اصل تضییع حق، سکوت کسانی است که از سوابق و فداکاریهای این فرد اطلاع دارند.
آیا نمیتوانستند حداقل یکبار بپرسند:
حق این جانباز و رزمنده چه شد؟
آیا نمیتوانستند پرونده را ببینند، اسناد را بررسی کنند و اگر حقی ضایع شده بود، برای احقاق آن قدمی بردارند؟
قرار نیست هیچکس بدون بررسی، ادعای یک طرف را بپذیرد؛ اما بیتفاوتی در برابر یک ادعای مستند نیز قابل دفاع نیست.
اسلام، قانون، اخلاق و وجدان، هیچکدام انسان را به سکوت در برابر ظلم دعوت نمیکنند.
مقایسهای که وجدان را به درد میآورد
این پرسش نیز باید مطرح شود:
چگونه ممکن است نوجوانی در سن ۱۴ سالگی، مدرسه و زندگی عادی خود را رها کند و در شرایط جنگی در کنار سایر رزمندگان قرار گیرد، اما سالها بعد، هنگام مطالبه حقوق خود، با چنان موانعی مواجه شود که احساس کند تمام آن فداکاریها به فراموشی سپرده شده است؟
اگر در گذشته افرادی از خدمت فرار کردهاند، غیبت داشتهاند یا به هر دلیل دیگری سابقه متفاوتی داشتهاند، این موضوع نیز باید دقیق، قانونی و مستند بررسی شود؛ اما ارزشگذاری افراد نباید با مقایسههای احساسی یا ادعاهای اثباتنشده انجام گیرد.
ملاک باید قانون، سند و واقعیت باشد.
یک سؤال صریح از مسئولان و خواص
اگر در پرونده مهدی زارعی چمه هیچ حقی تضییع نشده است، پاسخ روشن بدهید.
اگر حقی تضییع شده است، چرا جبران نمیشود؟
اگر اسناد او فاقد اعتبار است، چرا مرجع صالح رسماً اعلام نمیکند؟
و اگر اسناد قابل استناد است، چه کسی مسئول این همه سال بلاتکلیفی است؟
اینها پرسشهای یک فرد عصبانی نیست؛ پرسشهایی است که باید پاسخ حقوقی و اداری داشته باشد.
قهرمانان را فقط برای عکس و مراسم نمیخواهیم
جامعهای که از ایثار و شهادت و دفاع مقدس سخن میگوید، باید در زمان مطالبه حقوق ایثارگران نیز کنار آنان بایستد.
نمیشود در روزهای مناسبتی از «ایثارگر» تجلیل کرد، اما وقتی همان فرد سالها برای احقاق یک حق قانونی مراجعه میکند، درهای پاسخگویی را به روی او بست.
احترام واقعی به ایثارگر، قاب عکس و لوح تقدیر نیست؛ اجرای قانون درباره اوست.
امروز مطالبه مهدی زارعی چمه روشن است:
نه امتیاز ویژه میخواهد، نه لطف شخصی.
میخواهد اسنادش دیده شود، پروندهاش دقیق بررسی شود و اگر حقی از او تضییع شده است، مطابق قانون جبران شود.
و اگر ادعایش نادرست است، انتظار دارد مرجع صالح با ارائه مستندات، آن را رد کند.
این کمترین چیزی است که از یک نظام اداری پاسخگو انتظار میرود.
سخن پایانی
مهدی زارعی چمه امروز یک سؤال بزرگتر از پرونده شخصی خود مطرح میکند:
اگر روزی جوانی ۱۴ ساله برای دفاع از این سرزمین به خط مقدم رفت، آیا جامعه و مسئولان در روزی که خودش به کمک نیاز دارد، نباید حداقل یکبار برای شنیدن صدای او به خط مقدم عدالت بیایند؟



