
مهدی زارعی چمه جمعبندی نهایی؛ این بار دیگر نه تعارف، نه سکوت، نه واسطه
من چهار دهه برای این مسیر هزینه دادهام؛ نه یک روز، نه یک انتخابات و نه برای منفعت شخصی.
من و خانوادهام، دوستانم، همکارانم و جمعی از اهالی رسانه و فعالان اجتماعی، سالها پای حمایت از ایشان ایستادیم. از آبرو، اعتبار، وقت، توان رسانهای و امکانات خود هزینه کردیم و در مقاطعی حتی در برابر کسانی ایستادیم که مخالف ایشان بودند.
اما امروز با صراحت میگویم:
هر چیزی حدی دارد؛ حمایت هم حد دارد، سکوت هم حد دارد و صبر هم پایان دارد.
اگر کسی تصور کند افرادی که سالها برای او هزینه دادهاند، تا ابد باید چشم و گوش بسته دنبالهرو بمانند، سخت در اشتباه است.
من امروز نه از سر کینه سخن میگویم و نه برای گرفتن سهم و امتیاز.
اتفاقاً اگر دنبال سهم بودم، شاید امروز سکوت میکردم.
اما شأن رسانه و آبرویی که طی دههها به دست آوردهام، اجازه نمیدهد حقیقتی را که به آن رسیدهام پنهان کنم.
من در گذشته حمایت کردم؛ امروز مسئولیت آن حمایت را میپذیرم و حتی بابت آن از کسانی که به اعتماد من وارد آن مسیر شدند، عذرخواهی میکنم.
این عذرخواهی از مردم است، نه از قدرت.
من اشتباه خود را میپذیرم؛ اما قرار نیست اشتباه گذشته را به جرم دائمی تبدیل کنند و از من انتظار داشته باشند تا پایان عمر سکوت کنم این فاصله گرفتن درس عبرتی است ازخودمحورغرورکاذب وبی اعتنایی نماینده بایستی نوکرمردم باشدنه ارباب .
آقای احمدی؛ «رویش و ریزش» را با اطرافیان نمیتوان سنجید
سالهاست از «رویش و ریزش» سخن گفته میشود.
بسیار خوب؛ این بار اجازه بدهید رویش و ریزش واقعی را مردم مشخص کنند.
مردم نه آمارسازی میکنند، نه تعارف دارند و نه برای خوشایند کسی رأی میدهند.
مردم عملکرد را میبینند.
مردم رفتار نماینده را میبینند.
مردم فاصله میان وعده و عمل را میبینند.
مردم میبینند چه کسی در روزهای سخت کنار آنها بود و چه کسی پس از رسیدن به جایگاه، فاصله گرفت.
بنابراین اگر قرار است از رویش و ریزش سخن گفته شود، باید یک سؤال اساسی را هم پذیرفت:
چرا بخشی از کسانی که روزی با تمام توان در حمایت از شما بودند، امروز منتقد، ناراضی یا بیتفاوت شدهاند؟
پاسخ این سؤال را نمیتوان با حذف منتقد، برچسبزدن یا فرستادن واسطه پیدا کرد.
پاسخ در عملکرد و رفتار سیاسی است.
نماینده مردم، مالک مردم نیست
کرسی نمایندگی، ملک شخصی نیست.
رأی مردم، سند مالکیت دائمی نیست.
حمایت مردم نیز چک سفیدامضا نیست.
نمایندهای که امروز در بالاترین جایگاه سیاسی خود قرار دارد، باید بیشتر از گذشته پاسخگو باشد، نه کمتر
اگر مردم برای رسیدن به نماینده مجبور باشند از چندین در و واسطه عبور کنند، باید پرسید:
پس این همه سخن از مردمداری برای چیست؟
من حتی از یک پاسخ ساده دریغ نکردم.
من بارها مطالبه کردم.
بارها پیگیری کردم.
اما به گفته و تجربه شخصی من، حتی یک پاسخ مستقیم و شفاف دریافت نکردم.
من انتظار امتیاز نداشتم؛ حداقل احترام به یک مطالبه و پاسخ به یک تماس را انتظار داشتم.
واسطه برای آشتی؟ نه!
من مسئله را با یک روبوسی، عکس یادگاری یا واسطه حلشده نمیدانم.
مسئله من آشتی دو نفر نیست؛ مسئله اعتماد عمومی است.
اگر قرار باشد روزی گفتوگویی انجام شود، باید مستقیم، شفاف و بدون واسطه باشد.4
اما برای پاک کردن صورت مسئله، واسطه را نمیپذیرم.
من دیگر نه دنبال آشتی نمایشی هستم، نه معامله سیاسی و نه سهمخواهی.
راه من روشن است: مردم، قانون، قلم و وجدان.
یک هشدار دوستانه اما جدی
قدرت اگر با غرور همراه شود، خطرناک است.
غرور اگر با بیتوجهی به مردم همراه شود، فاصله ایجاد میکند.
و فاصله اگر با پاسخ ندادن به منتقدان و بیاعتنایی به حامیان قدیمی همراه شود، دیر یا زود خودش را در افکار عمومی نشان میدهد.
این را از روی دشمنی نمیگویم؛ از روی تجربه چهار دهه فعالیت اجتماعی و رسانهای میگویم.
هیچ سیاستمداری نباید آنقدر به حلقه اطراف خود اطمینان کند که صدای بیرون را نشنود.
آنهایی که امروز تشویق میکنند، ممکن است فردا نباشند؛ اما مردم میمانند و حافظه مردم هم میماند.
من طلاق سیاسی خود را اعلام میکنم
برای خودم تکلیف را روشن کردهام.
من با هیچ نمایندهای عقد اخوت سیاسی ندارم.
هرکس برای مردم کار کند، حمایت رسانهای میگیرد.
هرکس نیازمند نقد باشد، نقد میشود.
هرکس پاسخگو باشد، مورد احترام است.
اما اگر قرار باشد حمایت یکطرفه باشد، طبیعی است که من نیز راه خودم را جدا کنم.
این همان «طلاق سیاسی» است؛ نه از سر کینه، بلکه برای پایان دادن به یک رابطه حمایتی که دیگر اعتماد متقابل سابق را ندارد.
از این پس معیار من نه فامیلی است، نه همولایتی، نه سابقه حمایت و نه وعدههای انتخاباتی.
معیار فقط عملکرد است.
و سخن آخر من
من شاید در گذشته اشتباه کرده باشم؛ اما امروز یک اشتباه را تکرار نمیکنم:
اگر درباره عملکرد من یا این نوشتهها پاسخی وجود دارد، با سند ارائه شود.
اگر درباره مطالبات مردم پاسخی وجود دارد، گفته شود.
اگر درباره رفتار سیاسی، عملکرد نمایندگی و فاصله ایجادشده میان حامیان گذشته و امروز توضیحی وجود دارد، مردم باید بشنوند.
اما پاسخ، توهین، واسطه، حذف منتقد یا سکوت نیست.
من آمادهام در یک مناظره عمومی و محترمانه، با حضور افراد بیطرف یا حتی دوستان و منتقدان مشترک، آنچه را گفتهام مستند و شفاف بیان کنم.
آن روز مشخص خواهد شد چه کسی سخن مستند دارد و چه کسی فقط شعار.
من از گذشته خود درس گرفتهام.
از حمایتهای اشتباه خود عذرخواهی کردهام.
از دوستانی که با اعتماد به من هزینه کردند شرمندهام و مسئولیت آن را میپذیرم.
اما از امروز به بعد:
نه کسی صاحب قلم من است، نه صاحب رأی مردم، نه صاحب سکوت من.
من نه دشمن شخصی کسی هستم و نه بدهکار سیاسی کسی.
من فقط بدهکار حقیقت، مردم و وجدان خودم هستم.
و اگر قرار است درباره «رویش و ریزش» سخن گفته شود، اجازه دهید انتخابات قضاوت کند.
نه من.
نه شما.
نه اطرافیان.
مردم.
این بار دیگر «این توبمیری، آن توبمیری» در کار نیست.
این پایان یک حمایت سیاسی است؛ نه آغاز یک دشمنی شخصی.
چهار دهه برای دیگران هزینه کردم؛ امروز تصمیم گرفتهام برای حقیقت هزینه بدهم.
این گوی و این میدان؛
این قلم و این مردم؛
و در نهایت، این قضاوت تاریخ و افکار عمومی.
دوباره چشم بستن بر واقعیتها.





