
کرامت مردم ارجح است بر قدرتمداری نمایندگان و مدیران
یادداشت مهدی زارعی چمه، روزنامهنگار
جامعهای که در آن نخبگان سکوت کنند و میدان به افراد کممایه اما پرادعا واگذار شود، دیر یا زود هزینه سنگینی برای این خلأ خواهد پرداخت.
متأسفانه باید پذیرفت که در بخشی از فضای فرهنگی و اجتماعی جامعه، شیرازه مشارکت فکری و اجتماعی تا اندازهای از هم گسیخته و انفعال نیروهای زبده، نخبه و صاحبنظر، راه را برای میدانداری برخی نیروهای بروکراتیک، فرصتطلب و کمتجربه هموار کرده است؛ افرادی که گاه بیش از آنکه دغدغه اصلاح امور و خدمت عمومی داشته باشند، درگیر مناسبات قدرت، نمایش سیاسی و حفظ موقعیت خویش هستند.
جامعه ما همچنان در مسیر توسعه و عبور از سنت به مدرنیته سیاسی و اجتماعی قرار دارد و طبیعی است که در چنین شرایطی، میان برنامههای رسمی، واقعیتهای زندگی مردم و عملکرد برخی مدیران و نمایندگان فاصلههایی ایجاد شود.
اما آنچه بیش از همه نگرانکننده است، عادیشدن این فاصله است.
وقتی رسانه از رسالت خود فاصله میگیرد
یکی از آسیبهای جدی امروز، شکلگیری پدیدهای است که میتوان آن را «رسانهگری منفعتمحور» نامید؛ جایی که رسالت خبرنگاری، یعنی حقیقتجویی، مطالبهگری و دفاع از حقوق عمومی، جای خود را به تعریف و تمجید، مناسبات شخصی و وابستگی به مراکز قدرت میدهد.
خبرنگار باید چشم جامعه باشد، نه تریبون بیچونوچرای صاحبان قدرت.
رسانهای که به جای پرسش از مسئول، برای مسئول کف میزند؛ به جای بررسی عملکرد، صرفاً تصویر تبلیغاتی منتشر میکند و به جای دفاع از حقوق مردم، به دنبال سهم خود از مناسبات قدرت است، عملاً بخشی از کارکرد نظارتی رسانه را از دست میدهد.
البته نباید همه خبرنگاران و فعالان رسانهای را با یک چوب راند. در همین کشور، روزنامهنگاران بسیاری هستند که با وجود مشکلات معیشتی، فشارهای کاری و هزینههای سنگین حرفهای، همچنان شرافتمندانه قلم میزنند و حاضر نیستند قلم خود را با منافع شخصی معامله کنند.
رسانه اگر قرار است اعتبار داشته باشد، باید مستقل از قدرت بتواند از قدرت سؤال کند.
نمایندگی مردم، امتیاز شخصی نیست
نماینده مجلس یا هر مسئول عمومی، صاحب مردم نیست؛ خادم مردم و امانتدار رأی آنان است.
نمایندگی نباید به معنای فاصله گرفتن از جامعه، ایجاد حلقههای بسته اطراف مسئول و تبدیل ارتباط با مردم به مناسبات تشریفاتی باشد.
مردمی که رأی میدهند، حق دارند بدانند نمایندهشان در برابر مشکلات اقتصادی، بیکاری، گرانی، درمان، آموزش، اشتغال جوانان، وضعیت کارگران و محرومیت مناطق کمتر برخوردار چه کرده است.
پوسترهای بزرگ، تصاویر پرزرقوبرق، لباسهای فاخر و نمایشهای تبلیغاتی، بهتنهایی نشانه خدمت نیستند.
معیار خدمت، کارنامه است.
اگر مسئولی در برابر مردم پاسخگو باشد، ساده زندگی کند یا زندگی مرفهی داشته باشد، بهخودیخود نه فضیلت است و نه جرم؛ مسئله زمانی آغاز میشود که میان سبک زندگی مسئول، منابع مالی او، عملکرد اداری و شعارهایی که درباره عدالت و خدمت عمومی میدهد، پرسشهای جدی ایجاد شود.
در چنین شرایطی، حق جامعه است که سؤال کند و مسئول نیز باید پاسخ روشن و مستند ارائه دهد.
عدالت علوی با اشرافیت سنجیده نمیشود
سیره امام علی(ع) را نمیتوان صرفاً با شعار و تصویر و عنوان به جامعه عرضه کرد.
عدالت علوی، پیش از هر چیز، با حقالناس، سادهزیستی مسئول، مبارزه با تبعیض، رعایت بیتالمال و پاسخگویی در برابر مردم معنا پیدا میکند.
کارگری که از صبح تا شب عرق میریزد تا لقمه نان حلالی برای خانوادهاش فراهم کند، در منطق عدالت اجتماعی باید مورد احترام باشد.
آن رزمندهای که در سختترین شرایط از جان خود گذشت، برای آن نجنگید که پس از پایان جنگ، فاصله طبقاتی و شکاف میان مردم و مسئولان بیشتر شود.
یاد شهیدان، بهویژه غواصان شهید دفاع مقدس، تنها با برگزاری مراسم و نصب تصاویر آنان زنده نمیماند؛ بلکه با پایبندی به ارزشهایی که آنان برای آن جان دادند زنده میماند.
اگر شهیدی جان خود را فدای کشور و مردم کرد، مسئول امروز باید بپرسد: آیا شیوه مدیریت من، زندگی مردم را آسانتر کرده یا بر دشواریهای آنان افزوده است؟
ثروت؛ مسئله مالکیت نیست، مسئله پاسخگویی است
داشتن ثروت بهخودیخود جرم نیست و نباید هر فرد متمولی را متهم کرد.
اما وقتی فردی در جایگاه عمومی قرار میگیرد، موضوع متفاوت میشود.
جامعه حق دارد درباره تعارض منافع، شفافیت مالی، استفاده احتمالی از موقعیت عمومی، ارتباطات اقتصادی و نحوه تصمیمگیری مسئولان پرسش کند.
مرز میان «ثروتمند بودن» و «سوءاستفاده از قدرت برای ثروتمند شدن» باید روشن باشد و تشخیص آن نیز باید بر اساس اسناد، قانون و نهادهای نظارتی انجام شود، نه شایعه و قضاوت خیابانی.
به همین دلیل، مطالبه شفافیت نه دشمنی با مسئول است و نه تخریب شخصیت او.
شفافیت، هزینه خدمت عمومی است.
خطرناکترین اتفاق؛ عادیشدن قدرتمداری
خطر اصلی زمانی پدیدار میشود که قدرت به هدف تبدیل شود و خدمت، وسیلهای برای حفظ قدرت.
در چنین شرایطی، حلقه اطراف مسئول روزبهروز بستهتر میشود، منتقد به دشمن تبدیل میشود، چاپلوس به دوست، و پرسشگر به مزاحم.
اینجاست که جامعه باید حساس شود.
قدرت اگر با پاسخگویی همراه نباشد، مستعد انحراف است.
ثروت اگر با شفافیت همراه نباشد، پرسش ایجاد میکند.
رسانه اگر از استقلال فاصله بگیرد، اعتماد عمومی را از دست میدهد.
و مدیری که خود را بینیاز از مردم بداند، دیر یا زود از واقعیت جامعه فاصله خواهد گرفت.
مردم چک سفیدامضا ندادهاند
هیچ رأیی چک سفیدامضا نیست.
مردم حق دارند از نمایندهای که انتخاب کردهاند گزارش عملکرد بخواهند و درباره تصمیمها، وعدهها و عملکرد او سؤال کنند.
همچنین نماینده حق دارد از خود دفاع کند و عملکردش را توضیح دهد.
این همان چیزی است که میتوان از آن به عنوان مشارکت واقعی و سالم اجتماعی یاد کرد.
جامعه سالم، جامعهای نیست که همه در آن از مسئول تعریف کنند؛ جامعه سالم جامعهای است که در آن هم تعریف مستند ممکن باشد و هم نقد مستند.
نقد مسئول، دشمنی با نظام یا کشور نیست.
همانگونه که حمایت از یک مسئول نباید به معنای چشمپوشی از خطاهای او باشد.
رسانه؛ سنگر مردم یا پله قدرت؟
من به عنوان روزنامهنگار، سالها با این پرسش مواجه بودهام که رسانه باید در کنار چه کسی بایستد؟
پاسخ من روشن است:
رسانه باید در کنار حقیقت و حقوق مردم بایستد.
اگر مسئول درست عمل کرد، باید از عملکرد درست او گفت.
اگر خطایی رخ داد، باید پرسید.
اگر حقی از مردم تضییع شد، باید مطالبه کرد.
و اگر ادعایی علیه فرد یا مسئولی مطرح شد، باید پیش از انتشار، سند و پاسخ طرف مقابل را نیز بررسی کرد.
این مرز میان روزنامهنگاری حرفهای و غوغاسالاری است.
من معتقدم قلم، امانت است؛ نه ابزار انتقام و نه وسیله معامله.
سخن پایانی
امروز بیش از هر زمان دیگری به بازگشت کرامت انسان، اخلاق عمومی، پاسخگویی، شفافیت و مشارکت نخبگان نیاز داریم.
جامعه را نمیتوان با پوستر و شعار اداره کرد.
مردم، عملکرد میخواهند؛ نه نمایش.
کارگر، امنیت شغلی میخواهد؛ نه وعده.
جوان، آینده میخواهد؛ نه عکس یادگاری.
روستایی، جاده و مدرسه و درمانگاه میخواهد؛ نه سخنرانی.
و رسانه، آزادی پرسش و امکان مطالبهگری میخواهد؛ نه سهمی از سفره قدرت.
به باور من، کرامت مردم باید بر قدرتمداری مدیران و نمایندگان مقدم باشد.
قدرت ماندگار، قدرتی نیست که مردم از آن بترسند؛ قدرتی است که مردم به آن اعتماد کنند.
و اعتماد عمومی نیز با یک چیز ساخته میشود:
صداقت در برابر مردم.
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
که گر مراد نیابم، به قدر وسع بکوشم
مهدی زارعی چمه
روزنامهنگار





