ناسپاسی پس از ۴۰ سال رفاقت؛ وقتی قدرت، گذشته را فراموش می‌کند یادداشتی درباره «سفلگی سیاسی»، چاپلوسی و فراموشی یاران قدیمی

مهدی زارعی چمه ـ فعال رسانه‌ای و پیشکسوت مطبوعات
چه تلخ است وقتی انسان‌هایی که سال‌ها در کنار یکدیگر بوده‌اند، پس از رسیدن یکی از آنان به جایگاه قدرت و مسئولیت، ناگهان غریبه می‌شوند!
چهار دهه رفاقت، همراهی، اعتماد و اعتبار اجتماعی، با یک تماس تلفنی یا یک درخواست ملاقات سنجیده نمی‌شود؛ اما گاهی همین یک تماس بی‌پاسخ، پرده از واقعیتی بزرگ‌تر برمی‌دارد: فراموش کردن کسانی که روزهای سخت در کنار انسان بوده‌اند.
امروز که کتاب «سفلگی» با هدف شناخت و واکاوی رفتارهای سفلگان در جامعه مطرح شده است، شاید یکی از مهم‌ترین مصادیق آن را باید در ناسپاسی، خودبزرگ‌بینی و فراموش کردن ریشه‌های اجتماعی قدرت جست‌وجو کرد.
گاهی افرادی با حمایت جمعی از دوستان، اقوام، بزرگان، معتمدان و فعالان اجتماعی، پس از سال‌ها تلاش و حتی چند شکست انتخاباتی، سرانجام به جایگاه نمایندگی مردم می‌رسند. طبیعی است که پیروزی، نتیجه رأی مردم است؛ اما پشت این رأی، زنجیره‌ای از اعتمادها، تلاش‌ها، جلسات، رایزنی‌ها و حمایت‌های اجتماعی نیز وجود دارد که نمی‌توان آن را نادیده گرفت.
اما تأسف‌آور آنجاست که پس از رسیدن به قدرت، برخی همان انسان‌هایی را که در روزهای دشوار کنارشان ایستاده‌اند، دیگر نمی‌بینند.
حتی گاهی در پاسخ به گلایه از بی‌توجهی، گفته می‌شود:
«مگر اپراتور مخابراتم؟»
البته هیچ نماینده‌ای موظف نیست به تمام تماس‌های تلفنی شخصاً پاسخ دهد؛ اما پاسخ‌گویی، احترام و حفظ حرمت انسان‌هایی که سال‌ها برای او و در کنار او تلاش کرده‌اند، مسئله دیگری است.
نماینده مردم، مالک رأی مردم نیست؛ امانت‌دار آن است.
نمایندگی مجلس یک امتیاز شخصی نیست؛ یک مسئولیت عمومی است. شخصیت سیاسی یک نماینده نیز نه در اتاق بسته قدرت، بلکه در میان مردم و با اعتماد آنان شکل می‌گیرد.
🔻 منتقد دلسوز را حذف نکنید؛ چاپلوس را جایگزین او نکنید
یکی از آفت‌های جدی عرصه سیاست، زمانی آغاز می‌شود که مدیر یا نماینده، منتقد دلسوز را مزاحم و چاپلوس را دوست واقعی تصور کند.
کسی که سال‌ها سابقه، تجربه و اعتبار خود را برای دفاع از یک جریان یا یک فرد هزینه کرده، ممکن است امروز منتقد همان فرد باشد؛ اما این انتقاد الزاماً به معنای دشمنی نیست.
گاهی درست برعکس است:
انتقاد دلسوزانه، آخرین نشانه وفاداری است.
آن‌کس که همیشه تعریف می‌کند، الزاماً دوست نیست؛ و آن‌کس که ایراد می‌گیرد، الزاماً دشمن نیست.
چه بسیار افرادی که سال‌ها، حتی بیش از سه دهه، در کنار یک جریان یا شخصیت سیاسی ایستاده‌اند، هزینه داده‌اند، مخالفت‌ها را تحمل کرده‌اند و در روزهای سخت میدان را ترک نکرده‌اند؛ اما پس از رسیدن آن فرد به قدرت، جای آنان را کسانی گرفته‌اند که شاید تنها چند سال است وارد این عرصه شده‌اند، ولی چون بله‌گو و بی‌منتقد هستند، بیشتر دیده می‌شوند.
این همان نقطه‌ای است که سیاست از مردم‌داری فاصله می‌گیرد و به چاپلوس‌پروری نزدیک می‌شود.
🔻 قدرت، آزمون شخصیت است
رسیدن به قدرت، شخصیت واقعی انسان را تغییر نمی‌دهد؛ بلکه گاهی آن را آشکار می‌کند.
انسانی که در دوران سختی متواضع، پاسخ‌گو و قدردان بوده، اگر پس از رسیدن به قدرت همچنان همان اخلاق را حفظ کند، شایسته احترام است.
اما اگر قدرت موجب شود تلفن یاران قدیمی بی‌پاسخ بماند، منتقدان کنار گذاشته شوند، دوستان سابق فراموش شوند و اطراف فرد را فقط تعریف‌کنندگان و تأییدکنندگان پر کنند، باید نگران شد.
غرور سیاسی، دیر یا زود هزینه خود را از صاحب قدرت خواهد گرفت.
هیچ جایگاهی دائمی نیست. هیچ نمایندگی همیشگی نیست. رأی مردم امروز می‌تواند اعتماد باشد و فردا مطالبه پاسخ‌گویی.
آن روز که قدرت از انسان گرفته شود، آنچه باقی می‌ماند نه عنوان نمایندگی است، نه صندلی و نه دفتر و تشریفات؛ آنچه باقی می‌ماند نام نیک، اخلاق، وفاداری و قضاوت مردم است.
سخن آخر
من به‌عنوان یک روزنامه‌نگار و فعال رسانه‌ای، رسالت خود را تملق، تعریف بی‌حساب و مصلحت‌اندیشی شخصی نمی‌دانم.
رسالت رسانه، بیان واقعیت، دفاع از حق مردم و نقد منصفانه مسئولان است؛ حتی اگر این نقد برای برخی خوشایند نباشد.
نماینده‌ای که نقد دلسوزانه را تحمل کند، قدر یاران قدیمی را بداند و در برابر مردم پاسخ‌گو بماند، ماندگار خواهد شد.

اما کسی که پس از رسیدن به قدرت، گذشته خود را فراموش کند و منتقدان را کنار بزند و چاپلوسان را نزدیک کند، شاید مدتی از شنیدن حقیقت محروم شود؛ اما جامعه دیر یا زود حقیقت را به او خواهد گفت.
«به نیکی گرای و میازار کس
ره رستگاری همین است و بس»
مهدی زارعی چمه
فعال رسانه‌ای ـ پیشکسوت مطبوعات
مدیرمسئول پویان غرب

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا