
چاپلوسی و چاپلوسپروری؛ آفت نقد اصیل و روزنامهنگاران واقعی
مهدی زارعی چمه – مدیرمسئول پویان غرب
روزنامهنگاری، اگر قرار باشد به رسالت واقعی خود وفادار بماند، حرفهای برای تعریف و تمجید از صاحبان قدرت نیست؛ بلکه نهادی اجتماعی برای پرسشگری، مطالبهگری، نقد منصفانه و دفاع از حقوق عمومی است. رسانه زمانی اعتبار دارد که بتواند در کنار انعکاس خدمات و اقدامات مثبت مسئولان، کاستیها، خطاها و مطالبات مردم را نیز بدون هراس و ملاحظهکاری مطرح کند.
در این میان، یکی از آسیبهای جدی و کمتر مورد توجه، پدیدهای است که میتوان آن را «چاپلوسپروری» نامید؛ فرآیندی که در آن برخی مدیران، صاحبان قدرت یا جریانهای اقتصادی و سیاسی، به جای تحمل نقد حرفهای، به تدریج فضایی ایجاد میکنند که در آن «تأکییدکننده» بیش از «منتقد منصف» مورد توجه قرار میگیرد.
در چنین فضایی، خبرنگاری که سؤال جدی میپرسد، مطالبه مردم را پیگیری میکند و درباره عملکرد یک دستگاه توضیح میخواهد، ممکن است به جای دریافت پاسخ، با برچسبهایی همچون «حاشیهساز»، «مخالف»، «معاند» یا حتی عناوین ناروا و غیرحرفهای مواجه شود.
این دقیقاً همان نقطهای است که نقد سازنده جای خود را به تملق میدهد و رسانه از یک نهاد ناظر به تریبون روابط عمومی تبدیل میشود.
چاپلوسی چگونه به رسانه آسیب میزند؟
نخستین قربانی چاپلوسی، اعتماد عمومی است. مخاطب امروز تفاوت میان گزارش واقعی و تعریف سفارشی را بهخوبی تشخیص میدهد. وقتی رسانهای دائماً از عملکرد افراد و دستگاهها تعریف کند اما مشکلات مردم را نبیند، طبیعی است که سرمایه اجتماعی خود را از دست بدهد.
دومین پیامد، رشد خودسانسوری است. خبرنگار زمانی که احساس کند بیان واقعیت برایش هزینه دارد و تعریف و تمجید برایش منفعت ایجاد میکند، ممکن است به تدریج از پرسشگری فاصله بگیرد. حاصل چنین وضعیتی، تولید انبوه مطالب تشریفاتی، خبرهای کلیشهای و گزارشهایی است که بیش از آنکه برای مردم نوشته شده باشند، برای جلب رضایت صاحبان قدرت تولید میشوند.
پیامد سوم، تضعیف روزنامهنگاران حرفهای و مستقل است. وقتی معیار موفقیت یک رسانه نه کیفیت کار، بلکه میزان نزدیکی آن به افراد و مراکز قدرت باشد، روزنامهنگارانی که اصول حرفهای خود را جدی گرفتهاند، دلسرد میشوند؛ برخی سکوت میکنند، برخی عرصه را ترک میکنند و برخی نیز برای بقا ناچار به تغییر مسیر میشوند.
این روند در بلندمدت حتی به تضعیف نسل آینده روزنامهنگاری منجر خواهد شد؛ زیرا جوانی که وارد این حرفه میشود، اگر ببیند موفقیت از مسیر تخصص، صداقت و شجاعت حرفهای نمیگذرد، ممکن است به جای یادگیری اصول روزنامهنگاری، راه ارتباطات و مصلحتاندیشی را انتخاب کند.
نقد، دشمنی نیست
یکی از مهمترین سوءتفاهمها در فضای مدیریتی و رسانهای، یکی دانستن «نقد» با «تخریب» است.
نقد حرفهای یعنی بیان مسئله، ارائه مستندات، شنیدن پاسخ طرف مقابل و تلاش برای اصلاح امور.
تخریب، اما، میتواند مبتنی بر توهین، شایعه، اتهام بیدلیل یا انگیزههای شخصی باشد.
این دو را نباید در یک کفه قرار داد.
مدیری که نقد منصفانه را دشمنی تلقی کند، نهتنها رسانه را محدود میکند، بلکه فرصت اصلاح عملکرد خود را نیز از دست میدهد. مدیران موفق معمولاً از شنیدن صدای منتقدان حرفهای زیان نمیکنند؛ بلکه از آن برای شناسایی ضعفها و اصلاح تصمیمها بهره میبرند.
به همین دلیل، باید میان «منتقد» و «مخرب»، همانگونه که میان «خبرنگار» و «تعریفکننده» تفاوت وجود دارد، مرز روشنی ترسیم کرد.
روزنامهنگار واقعی چه میکند؟
روزنامهنگار واقعی قرار نیست دشمن مسئول باشد؛ همانطور که قرار نیست وکیل مدافع بیقیدوشرط او نیز باشد.
وظیفه روزنامهنگار، دفاع از حقیقت و منافع عمومی است.
اگر مسئول یا دستگاهی کار خوبی انجام داد، باید آن را منصفانه منعکس کرد؛ و اگر مشکلی وجود داشت، باید با حفظ ادب، اخلاق و قانون، آن را مطرح کرد.
جامعه به رسانهای نیاز دارد که بتواند همزمان قدردان خدمت و منتقد خطا باشد.
این همان معنای استقلال رسانهای است.
تجربه شخصی؛ هزینه استقلال
اینجانب نیز در طول سالهای فعالیت رسانهای خود، این اصل را مبنای کار قرار دادهام که استقلال قلم نباید قربانی منافع شخصی شود.
در مقاطع مختلف، با وجود قبولی در آزمونهای متعدد اداری و فراهمشدن زمینه جذب و استخدام در برخی دستگاهها، ترجیح دادهام استقلال حرفهای خود را حفظ کنم و وارد موقعیتی نشوم که وابستگی اداری یا سازمانی، آزادی قلم و قدرت مطالبهگری مرا تحت تأثیر قرار دهد.
این انتخاب، الزاماً انتخاب آسانی نبوده است.





