حاج حسن سلیمانی؛ نماینده ادوار و قاضی‌القضات، شخصیتی ممتاز و فراتر از تمام نمایندگان و شخصیت‌ها گاهی یک تماس، ارزشمندتر از هزار وعده است

مهدی زارعی چمه ـ روزنامه‌نگار و مدیرمسئول
در زندگی حرفه‌ای و اجتماعی، انسان با افراد بسیاری روبه‌رو می‌شود؛ برخی صاحب عنوان‌اند، برخی صاحب قدرت، برخی صاحب دانش و برخی نیز صاحب شهرت. اما در میان همه اینها، تعداد کسانی که هم عنوان دارند، هم دانش، هم تجربه و هم تواضع و بزرگواری، بسیار اندک است.
حاج حسن سلیمانی، برای من از همین معدود انسان‌هاست.
محبوبیت او در میان مردم، موضوعی نیست که نیازمند تعریف من باشد. حضور چندین دوره‌ای او در مجلس و کسب آرای قابل توجه در انتخابات‌های مختلف، خود گویای جایگاه اجتماعی و اعتماد مردم به اوست. اما آنچه امروز مرا وادار به نوشتن این یادداشت کرده، نه تعداد دوره‌های نمایندگی اوست، نه جایگاه قضایی‌اش و نه حتی سابقه و دانش حقوقی او.
آنچه مرا تحت تأثیر قرار داد، رفتار او با یک انسان بود.
من حدود چهار دهه است که در عرصه رسانه فعالیت می‌کنم. در این سال‌ها قلم زده‌ام، مطالبه کرده‌ام، دفاع کرده‌ام، نقد کرده‌ام و برای بسیاری از افراد و مسائل، هزینه‌های سنگین داده‌ام.
برای بعضی افراد، نه یک روز و دو روز، بلکه سال‌ها ایستاده‌ام؛ گاهی تا جایی که برای حمایت از یک باور یا یک مطالبه، دشمنی، فشار و هزینه را نیز به جان خریده‌ام.
اما زندگی به انسان درس‌های عجیبی می‌دهد.
گاهی می‌بینی برای کسانی که سال‌ها در کنارشان بوده‌ای، یک درخواست ساده با امروز و فردا مواجه می‌شود؛ یک پیگیری بی‌پاسخ می‌ماند و حتی پس از سال‌ها همراهی، غرور جای قدرشناسی را می‌گیرد.
در چنین شرایطی، آدم کم‌کم تصور می‌کند شاید قدرشناسی از انسان‌ها به یک فضیلت فراموش‌شده تبدیل شده است.
اما گاهی یک نفر با یک رفتار ساده، همه این برداشت‌ها را تغییر می‌دهد.
برای من، چنین اتفاقی در برخورد با حاج حسن سلیمانی رخ داد.
من در طول این سال‌ها تنها در یک دوره انتخاباتی از ایشان حمایت کرده‌ام. بنابراین امروز نمی‌توانم و نمی‌خواهم این نوشته را به حساب یک همراهی سیاسی یا حمایت مستمر بگذارم.
اتفاقاً ارزش این نوشته برای من در همین نکته است.
من امروز نه به خاطر آن یک دوره حمایت، بلکه به خاطر شخصیت، رفتار و بزرگواری امروز او می‌نویسم.
یک پیام از سوی ایشان و سپس تماس‌های مکرر، برای من بسیار معنا داشت
ممکن است برای دیگری این موضوع اتفاق بزرگی نباشد؛ اما برای کسی که سال‌ها در این میدان بوده و رفتارهای متفاوت بسیاری دیده است، این رفتار معنای دیگری دارد.
با خودم گفتم:
ای دل غافل!
چرا زودتر فهمیدیم؟
چرا زودتر قدر این انسان را ندانستیم؟
گاهی انسان سال‌ها دنبال نشانه‌های بزرگی می‌گردد تا شخصیت افراد را بشناسد؛ غافل از اینکه شخصیت واقعی یک انسان، گاهی در ساده‌ترین رفتارهای او آشکار می‌شود.
یک تماس.
یک پیگیری.
یک احترام.
یک تواضع.
و یک احساس مسئولیت.
همین‌ها کافی است تا آدم بفهمد با چه انسانی روبه‌روست.
سلیمانی برای من امروز فقط یک نماینده ادوار مجلس یا یک حقوقدان شناخته‌شده نیست.
او برای من نمونه‌ای از انسانی است که قدرت و مسئولیت، او را از مردم دور نکرده است.
و این ویژگی کمی نیست.
بسیاری می‌توانند در زمان قدرت خوش‌رفتار باشند؛ اما ارزش واقعی انسان زمانی آشکار می‌شود که دیگر نیازی به کسی ندارد و با این حال، شأن و حرمت او را حفظ می‌کند.
این همان نقطه‌ای است که شخصیت از عنوان جدا می‌شود.
من به عنوان روزنامه‌نگاری که وظیفه‌اش نقد، مطالبه‌گری و بیان واقعیت است، نمی‌خواهم قلمم را به تملق آلوده کنم. اتفاقاً معتقدم اگر قرار باشد رسانه فقط برای نقد بنویسد و در برابر رفتار شایسته سکوت کند، بخشی از رسالت خود را از دست داده است.
قدردانی، تملق نیست.
تملق، حقیقت را قربانی منفعت می‌کند؛ اما قدردانی، حقیقتی را که دیده‌ایم روایت می‌کند.
و حقیقتی که من امروز دیده‌ام، برایم ارزشمند است.
حاج حسن سلیمانی سال‌ها در عرصه قضایی و قانونگذاری حضور داشته، اما آنچه برای من برجسته‌تر است، انسانی است که پشت این عناوین قرار دارد.
دانش بدون اخلاق، ممکن است انسان را عالم نشان دهد؛
قدرت بدون تواضع، ممکن است انسان را قدرتمند نشان دهد؛
شهرت بدون مردم‌داری، ممکن است انسان را مشهور کند؛
اما جمع شدن دانش، تجربه، اخلاق، تواضع، مردم‌داری و قدرشناسی در یک شخصیت، چیزی است که انسان را متمایز می‌کند.
و به همین دلیل است که امروز احساس می‌کنم هرچه درباره این شخصیت بنویسم، باز هم حق مطلب را ادا نکرده‌ام

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا